پشتیبانی

کافه شعر ترنج | شهریور ۱۳۹۶
   
 
نگارنده : حمید
جمعه ۱۷ شهریور ۱۳۹۶

ما توی کانالمون منتظرتونیم... چرا نمیاید؟
زودی بیاید اونجا فعالیت بیشتره ها...
https://t.me/cafee_toranjj
قدم به چشم
روی عکس کلیک کنید

نگارنده : حمید
جمعه ۱۷ شهریور ۱۳۹۶
اگر روزم پریشان شد
فدای تاری از زلفش،
که هر شَب
با خیالش خواب های دیگری دارم...!

نگارنده : حمید
جمعه ۱۷ شهریور ۱۳۹۶
دستم نمی رسد به بلندای چیدنت
باید بسنده کرد به رویای دیدنت

یوسف ترین عزیز جهان هم که باشی ام
در سینه آتشی است به داغ خریدنت

من جَلد بام خانه ی خود مانده ام و تو
هفت آسمان کم است برای پریدنت

ترسم رها کنم نفسم را و ناگهان
پیراهنی نباشد و شوق دریدنت

در دامن دلم چو ترنجی نشسته ای
شیرین ترین توهم دستم بریدنت

رویای کال سیبی و هرچند در خیال
یک عمر، منتظر به امید رسیدنت

بالاتر از نگاه منی! آه! ماه من!
دستم نمی رسد به بلندای چیدنت

شعر از: عاکفیان
نگارنده : حمید
جمعه ۱۷ شهریور ۱۳۹۶
بی تو چون هر قهرمان پر غرور ديگری
قصه‌ام شاید رقم می‌خورد جور دیگری

زندگی بعد از صباحی از نمک افتاده بود
تکیه می‌دادم چنان کوری به کور دیگری

عقده‌ام را در غیابت هیچکس خالی نکرد
پر نخواهد کرد جایت را حضور دیگری

خسته‌ام از این همه صغری و کبری چیدنت
من که هستم سخت محتاج حضور دیگری

بی‌گمان با این لقب هر چیز دیگر جعلی است
نیست غیر از چشم تو دریای نور دیگری


شعر از: جواد منفرد