پشتیبانی

کافه شعر ترنج | دی ۱۳۹۷
   
 
نگارنده : حمید
دوشنبه ۱۰ دی ۱۳۹۷
من چه در وهم وجودم ، چه عدم ، دلتنگم
از عدم تا به وجود آمده ام ،  دلتنگم

خوشه ای از ملکوت تو مرا دور انداخت
من هنوز از سفر باغ اِرم  دلتنگم

ای نبخشوده گناه پدرم ، آدم ، را!
به گناهان نبخشوده قسم ،  دلتنگم

باز با خوف و رجا سوی تو می آیم من
دو قدم دلهره دارم ، دو قدم  دلتنگم

نشد از یاد برم خاطره ی دوری را
باز هم گرچه رسیدیم به هم  دلتنگم

شعر از: فاضل نظری, غزل
نگارنده : حمید
دوشنبه ۱۰ دی ۱۳۹۷
ماهی سیاه کوچولو به خودش گفت:
مرگ خیلی آسان می‌تواند الان به سراغ من بیاید،
اما من تا می‌توانم زندگی می‌کنم.
نباید به پیشواز مرگ بروم.
البته اگر یک وقتی ناچار با مرگ روبرو شدم که می شوم مهم نیست.
مهم این است که زندگی یا مرگ من چه اثری در زندگی دیگران داشته باشد.